شب كريسمس است واگر ثبت احوال تاييد كند دو هزار و يازدهمين شب تولد عيسي ،پيام آور صلح ودوستي.با شاد باش به همه عاشقان انسانيت شعري نسبتن قديمي را مرور ميكنم كه در شب آغازين قرن بيست ويكم جاري شد و با همه ي بد بيني ها و نپختگي هايش با گذشت ده سال از سرودنش خالي از لطف به نظرم نمي رسد .........
عيسي كه زاده شد
بگذار تا كه جشن بگيريم
با مردمان ميله و زنجير و انتظار
آغاز سومين هزاره ي فرياد و درد را
زيرا كه باز هم
آغوش بي رياي صليب هزار سال
بر بازووان بودن مردان گشوده است.
چنگال سرد ثانيه ها در تلاطم است
وقتي كه صبح شد معلوم مي شود
شب پاي لخت خويش به فردا كشيده است
فردا صليب ديگري از جنس ديشب است
بر زين اسب ثانيه ها چوبه ي صليب
آنقدر محكم است كه هر روز كودكان
در راستاي قامت آن مرد مي شوند
فردا كه صبح شد
با مردمان مرد هماغوش چهار ميخ
بگذار تا كه آواز سر دهيم:
ما نطفه بوده ايم كه مصلوب گشته ايم
دي هفتادوهشت خورشيدي.
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم دی 1389 توسط مجید نصرآبادي